دلنوشته همسفر سمیه (راهی به سوی روشنایی)
جمعه 14 شهریور 1399 ساعت 13:29 | نوشته ‌شده به دست همسفر پریسا | ( نظرات )




دیگر نمی توانستم هفته ها صبر کنم،باید هر چه زودتر،برای نجات زندگی مسافرم و خودم و فرزندانم از این تاریکی حرکت می کردم.
"به نام خالق روشنایی ها "

مدتی بود که هر شب به گوگل سرک می‌کشیدم تا اطلاعاتی در مورد کنگره ۶۰ به دست بیاورم.

هر وقت که دل نوشته‌های همسفران و مشارکت‌های مسافران را می‌خواندم ، هر بار مشتاق‌تر به حضور در کنگره می‌شدم .اما مسافرم می‌گفت یک روز باهم می‌رویم .

چند وقت بعد بود که روزی مشغول دیدن تلویزیون بودم که متوجه  گفتگوی آقای  مهندس حسین دژاکام در شبکه‌ی ۳ سیما  شدم که بلافاصله آن را دانلود کردم .می‌خواستم هر چه زودتر ببینم که  بنیان‌گذار این مرکز رهایی‌بخش و درمان‌کننده کیست؟ و چه می‌گوید!

چه خاضعانه و صبور ،با قاطعیت سخن می‌گفت!                                     

 این موضوع را فهمیدم که ایشان تا از راهی مطمئن نشوند آن را  به دیگران توصیه نمی‌کنند.

دیگر نمی‌توانستم هفته‌ها صبر کنم باید هر چه زودتر برای نجات زندگی مسافرم و خودم و فرزندانم از این تاریکی حرکت می‌کردم. در آن روزگار من به دنبال روزنه‌ای از امید بودم  که در کنگره ۶۰ آن را  پیدا کردم .

بالاخره یک روز بعد از کلی  جستجوی آدرس ، قدم به نمایندگی رودکی گذاشتم .

از پله‌ها پایین آمدم اما احساس کردم  بالا می‌روم به سمت نور،  آخر نور از بالا می‌تابد و سیاهی در اعماق چاه حس می‌شود

چهره‌های خدمت‌گزاران  پر از نور ایمان و محبت و عقل بود ،

آری لبریز از عشق و امید .

خوب به یاد دارم که وقتی جلسه آغاز شد، چقدر  نظم و قوانین به‌درستی و زیبایی تمام به اجرا درمی‌آمد

مشارکت‌کنندگان در مورد همسفران صحبت می‌کردند و من شاهد بودم که چه ارزش و اهمیتی به همسفر داده می‌شود،  گویی همسفر بودن نعمت بسیار بزرگی است. به یاد دارم که هفته بعد قرار بود که جشن همسفر برگزار  کنند. آن هفته برایم خیلی قشنگ و به‌یادماندنی شد.

سخنان استاد برایم  دلپذیر بود و به دلم  نشست.

نگاه برق‌زده و پر امید و عاشق کمک راهنمای تازه واردین و لبخند دل‌نشین و آرام او من را هم  آرام کرد و کلام امید بخشش مرا با کوه امید راهی خانه کرد.

دفعه بعد جلسه‌ی عمومی را نیامدم، در دل آرزو می‌کردم که‌ای کاش بتوانم  یک روز با مسافرم به این جلسه بیایم.

لحظه‌شماری می‌کردم که دوشنبه برسد تا من  به دشت امید کنگره سر بزنم و از نزدیک با همدردهای خود  ملاقات کنم که اگر آن‌ها حالشان خوب است؛ پس من هم می‌توانم به آن حال خوب برسم

موضوع آن جلسه وادی پنجم بود. خدای مهربان آن روز  با کمک سخنان گوهربار  استاد جلسه، نور مهتاب را بر دل سیاه من تاباند  و با مشارکت‌های ستارگان امید این باور را در من تقویت کرد که این راه به‌درستی راه صراط مستقیم است

راه دوری از ضد ارزش‌ها و رسیدن به ارزش‌ها، راه تزکیه و پالایش، راه پاک شدن حس‌های آلوده.

 در میان ستارگان، حس من  کمک راهنمایش را احساس کرد و شیفته‌ی کلامش شد، او از عشق محض سخن گفت و نظر  مرا که تشنه‌ی عشق بودم به خود جلب کرد. لبخند چهره‌اش را دوست داشتم، دلم می‌خواست خودم هم یک روز تصویر چنین لبخندی آرام و متین را بر چهره داشته باشم.

سرانجام وارد لژیون سبز امید شدم و به خواهرانم  پیوستم تا نورباران شوم.  و نور امید آن‌چنان در من لبریز شد که دیری نگذشت که مسافرم  سفرش را آغاز کرد و من هم همسفر عشق شدم

خداوند را هزاران بار شکر میگویم، الحق که سفر زیبایی و دانایی و نیکویی بود.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: یک تجربه ی خوب،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر فاطمه شنبه 15 شهریور 1399 15:21
خداقوت به خانم سمیه. انشاءالله که در ادامه مسیر موفق باشید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات