عبور پر ماجرا؛ دلنوشته همسفر سولماز
دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت 07:04 | نوشته ‌شده به دست همسفر منیره | ( نظرات )

اگر ما انسان‌ها بصیرتمان را به اتفاقات تغییر دهیم، آنگاه تمام دردهای زندگی تبدیل به تجربه‌هایی ارزشمند می‌شوند که ما را تبدیل به آدمی غنی‌تر، عمیق‌تر و آرام‌تر می‌کند. به همان اندازه که می‌توانیم با پوچی و ناامیدی به جریان زندگی و اتفاق‌هایش نگاه کنیم، به همان اندازه هم می‌توانیم به آن معنا ببخشیم.

به نام قدرت مطلق الله

"هرروز چشم به طلوع آفتاب داشته باشید، چون هر آنچه درگذشته بوده، باید فراموش شود و هرروز آغازی نوین باشد درراه خدا"

به بیست‌ونه سال پیش فکر می‌کنم و سال‌های سختی که از حدود یازده‌سالگی شروع شد. سال‌های سخِت اضطراب و انتظار، سال‌های سختِ درد و اندوه توأم با بیماری‌های مکرر مادر که بعدها مادر برای گریز از این بیماری‌ها و دردها گرفتار اعتیاد شد و همین سرمنشأ اعتیاد دو برادرم و دراین‌بین مسئولیت سخت خانه‌داری و مادری برای خواهر و برادرها بر عهده من شد...

به تمام‌مسیری که آمده‌ام نگاه می‌کنم، تمام‌مسیر تا به امروز. به عبورم نگاه می‌کنم، عبور از دردها و اضطراب‌ها، چه عبور پرماجرایی. نگاه می‌کنم به زندگی مشترک هفده‌ساله‌ام که به خاطر اعتیاد شوهرم به الکل دیگر مشترک نیست. چقدر تقلا کردم، تغییر دهم و دردها را قبول نکنم و بعد جایی تصمیم گرفتم، اعتماد کنم به قدرت مطلق و اجازه دهم کارش را انجام دهد و بیشتر نگاهش کنم و ببینم که هر اتفاق برای من چه کشفی به دنبال دارد. دریافتم که در این گیرودار و آشفته‌بازار، خورده حساب‌هایی از گذشته‌های خیلی دور وجود داشته که باید تصفیه شود تا صیقل یابد روح.

 از جایی در مسیر زندگی‌ام تصمیم گرفتم، تمام اتفاق‌ها را فرصتی برای پیدا کردنِ بخش‌های گمشده‌ی درونم بدانم. از همان روز آدم‌ها همه آیینه‌هایی برای دیدنِ ضعف‌هایم شدند نه دشمنانی به‌قصد تخریب. از همان زمان رابطه‌ها و از دست دادن‌ها و پذیرشِ دردها همچون فانوس‌هایی کوچک شدند که مسیرِ پیدا کردنِ درونم را روشن‌تر کردند. این‌یک تصمیم شخصی بود و البته یک دیدگاه شخصی نسبت به دنیا و اتفاقات و دردهایش.

زندگی هیچ‌گاه آسان‌بر من نگذشت و همچنان هم آسان نمی‌گذرد و من فکر می‌کنم زندگی بر هیچ‌کس آسان نمی‌گیرد. هر شخصی در زندگی با دردهایی مواجه می‌شود که برای خودش بسیار عمیق‌اند و من تصمیم گرفتم، خودم معنای دردهایم را بیابم. در زندگیِ من، دردها، روشن‌کننده‌ی راهی شدند که منتهی شد به پیدا کردنِ درونم. دردها، آموزگارانی شدند که صبر و پذیرشِ ناپایداری را به من آموختند. دردها به من یاد دادند که چطور تنها باشم و بزرگ شوم. آن‌قدر بزرگ که بتوانم دوام بیاورم که آدم‌ها را مقصر ندانم، غر نزنم و درمانده نشوم، مسئولیت خودم را قبول کنم و در هر شرایطی رشد و کشف و جلو رفتن را متوقف نکنم.

سال‌های بعد از یازده‌سالگی، دیگر خبری از آن‌من کوچک و ساده که مدام دعا می‌کرد تا نجات‌دهنده‌ای از راه برسد و اتفاق‌ها را تغییر دهد، نبود. سال‌ها بعد، من درد داشتم، درست شبیه به کودکی‌ام، اما دیگر منتظر و درمانده نبودمدردها کم نشد، اما آگاهی به آن معنا داد و تحملش را آسان‌تر کرد.

روزها و سال‌ها گذشت و اتفاق دیگری افتاد و آن اینکه بیشتر به زندگی و روح الهی اعتماد کردم، بیشتر سکوت کردم و بیشتر درونم را پیدا کردم، بیشتر مسیر را فهمیدم و بیشتر به ناپایداریِ دنیا دل دادم. اکنون، ناپایداری دنیا و البته آدم‌ها و رابطه‌ها، بزرگ‌ترین استادانم هستند. اکنون می‌دانم، اگر هر اتفاق و درد فرصتی باشد، برای پیدا کردنِ ضعف‌های خودمان، زندگی به‌شدت جذاب می‌شود. شبیه به یک پازلِ عمیق با فرصتی محدود، مهم این است که در انتها چقدر از خودت را پیداکرده باشی. همین پازل ما را بر روی خودمان متمرکز خواهد کرد نه بر تفسیرِ دیگران. ملال زندگیِ روزمره را کم خواهد کرد، تحمل ما را بیشتر خواهد کرد و به ما درک کردنِ عمیق را خواهد آموخت.

اگر ما انسان‌ها بصیرتمان را به اتفاقات تغییر دهیم، آنگاه تمام دردهای زندگی تبدیل به تجربه‌هایی ارزشمند می‌شوند که ما را تبدیل به آدمی غنی‌تر، عمیق‌تر و آرام‌تر می‌کند. به همان اندازه که می‌توانیم با پوچی و ناامیدی به جریان زندگی و اتفاق‌هایش نگاه کنیم، به همان اندازه هم می‌توانیم به آن معنا ببخشیم. این‌یک انتخاب است که به زندگی شبیه به مسیری برای رشد و پیدا کردن خودمان نگاه کنیم یا شبیه به اتفاقی که در آن گیرکرده‌ایم و مجبور به تحملش هستیم. حال می‌دانم زندگی یک فرصت است، یک فرصت برای یافتن خود، یک فرصت برای قدردانی از قدرت مطلق و روح الهی بابت عشق بلاشرطی که به ما دارد زندگی فرصتی است برای برگرداندن عشق الهی به منشأ خودش، فرصتی است برای خدمت بیشتر تا بخش‌های بیشتری از بی‌نهایت قدرت مطلق را کشف کنیم و تجلی عشق الهی باشیم در جهان. زندگی یک فرصت است تا فرمانروای لایق و باشهامتی باشیم که بر کشور وجودی خود یعنی جسم خود، حکمرانی می‌کند. آری من کشور وجودیم را طوری می‌سازم که در آن هیچ کوچۀ بن‌بستی نباشد و انتهای هر کوچه سرآغاز کوچه دیگری باشد

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مینیمال های سفر،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر طاهره دوشنبه 7 آبان 1397 10:44
خانم سولماز عزیز از نوشته ی شما بسیار لذت بردم امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید . خدا قوت خانم منیره عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: